تبليغاتX
ME & U

ME & U

عشق اول...

گلم میدونی چرا هر وقت تو چشات نگات میکنم سرمو میندازم پایین و میرم تو فکر؟؟ به خاطر اینه که اینقدر اون برق نگات و عشقی که تو چشات موج میزنه رو دوست دارم که دوست ندارم هیچ وقت واسم تکراری بشه و بهشون عادت کنم.دوست دارم هر وقت که بهت نگاه میکنم اون تازگی و اون شور و هیجان و عشقو تو چشای قشنگت ببینم...وقتی دستامو میگیری وقتی سرتو رو شونه هام میزاری وقتی بغلم میکنی اون قدر عاشقت میشم که تا حالا کسی این جور عاشقت نشده.ارامشی که دستای مهربونت و چشای پر مهر و اغوش گرمت بهم میده رو هیچ جا تجربه نکردم.اینو بدون حتی اگه روزی بمیرم ودیگه نتونم عشقمو بهت ابراز کنم بازم عاشقتم و از عمق وجودم دوست دارم....دوستت دارم چون تنها کسی هستی که لایق دوست داشتنه.به نظرم فقط عشق تو حقیقی و پاکه و من عاشق تو و این عشقم...عمرم به نظر من نگاه تو حالت اولی رو داره چون هر وقت که به چشام زل میزنی عشقو تو چشای پر مهرت میبینم و دوست دارم همون جا واست بمیرم تا بدونی من عاشقونه دوست دارم..... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 12:15  توسط R  | 

عشق اول...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 20:53  توسط R  | 

عشق اول...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 14:54  توسط R  | 

عشق اول...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 13:31  توسط R  | 

عشق اول...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 13:4  توسط R  | 

عشق اول...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 20:35  توسط R  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 11:54  توسط R  | 

عشق اول...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 10:26  توسط R  | 

عشق اول...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 18:0  توسط R  | 

عشق اول...


+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 18:32  توسط R  | 

عشق اول...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 21:9  توسط R  | 

عشق اول...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 15:54  توسط R  | 

عشق اول...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 8:44  توسط R  | 

عشق اول...


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 11:20  توسط R  | 

عشق اول...


+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 10:33  توسط R  | 

ای کاش.....

.....ای کاش میدونستی چقدر پشیمونم.....

.....ای کاش میدونستی چقدر دلم برات تنگ شده.....

.....ای کاش میدونستی چقدر دوست دارم.....

.....و ای کاش میدونستی چقدر منتظرتم.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:38  توسط R  | 

منتظرم....

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تورا می ستایم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 14:29  توسط R  | 

این روزها....

این روزهاحس می کنم از عشق سرشارم حس می کنم حال و هوای دیگری دارم

این من که میبینی ،من یک سال پیشم نیست

پیداست این از چهره ام از شوق بسیارم

حس می کنم چیزی که از چشم تو می آید

این روز ها جا می کند در عمق پندارم

در خواب همنام قشنگت بر لبم جاریست

یعنی به یاد تو میان خواب بیدارم

می خواستم بعد از شکستن های پی در پی

دل را به دست مردم این شهر نسپارم

می خواستم آن طور که می خواستم باشم

اما تو که باشی من از تسلیم ناچارم

در این غزل تصمیم از آن چشمهایت بود

بی میل تو یک بیت هم ننوشت خودکارم

من آنچه را می خواستم گفتم به تو،حالا

باید که با آری و نه تنهات بگذارم

پیداست تکلیف من و، تو می دهی اما

با این سکوت شیطنت آمیز آزارم

می خواهی از من بشنوی آنچه نباید گفت؟

هرگز نخواهم گفت هرگز ،دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 14:41  توسط R  | 

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 14:38  توسط R  | 

امیدوارم....

اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم

و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني

نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توست

تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني

وقتي اولين سلام نخستين ديدار

ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم

آن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه

 و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشردي

و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم

و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ...

آه ! افسوس كه چه زود گذشت. باور مي كني ؟

باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو

حتي با اينهمه فاصله و درد

خون زندگي ،عشق به زندگي ،

عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد!

باور كن كه هنوزهم دوست دارم

كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار

بگويم دوستت دارم بگويم ازازل تا به ابد

عاشقانه وديوانه واردوستت دارم

گرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني

مي هراسي مي گريزي

اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوست دارم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 14:35  توسط R  |