.....ای کاش میدونستی چقدر پشیمونم.....
.....ای کاش میدونستی چقدر دلم برات تنگ شده.....
.....ای کاش میدونستی چقدر دوست دارم.....
.....و ای کاش میدونستی چقدر منتظرتم.....

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تورا می ستایم

این روزهاحس می کنم از عشق سرشارم حس می کنم حال و هوای دیگری دارم
این من که میبینی ،من یک سال پیشم نیست
پیداست این از چهره ام از شوق بسیارم
حس می کنم چیزی که از چشم تو می آید
این روز ها جا می کند در عمق پندارم
در خواب همنام قشنگت بر لبم جاریست
یعنی به یاد تو میان خواب بیدارم
می خواستم بعد از شکستن های پی در پی
دل را به دست مردم این شهر نسپارم
می خواستم آن طور که می خواستم باشم
اما تو که باشی من از تسلیم ناچارم
در این غزل تصمیم از آن چشمهایت بود
بی میل تو یک بیت هم ننوشت خودکارم
من آنچه را می خواستم گفتم به تو،حالا
باید که با آری و نه تنهات بگذارم
پیداست تکلیف من و، تو می دهی اما
با این سکوت شیطنت آمیز آزارم
می خواهی از من بشنوی آنچه نباید گفت؟
هرگز نخواهم گفت هرگز ،دوستت دارم


تموم خاطراتت یادم میاد
یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد
اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم
آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم
فکر تو یه لحظه از سرم نمیره
من میگم میمونی اما دل میگه میره
نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه
میدونم تو میری مهرم حروم میشه
بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه
تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه
می دونستم میری و تنهام میزاری
تو که از حال دلم خبر نداری
می دونستم آخرش این جوری میشه
یکی مون تنها میمونه واسه همیشه
اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم
و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني
نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توست
تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني
وقتي اولين سلام نخستين ديدار
ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم
آن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه
و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشردي
و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم
و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ...
آه ! افسوس كه چه زود گذشت. باور مي كني ؟
باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو
حتي با اينهمه فاصله و درد
خون زندگي ،عشق به زندگي ،
عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد!
باور كن كه هنوزهم دوست دارم
كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار
بگويم دوستت دارم بگويم ازازل تا به ابد
عاشقانه وديوانه واردوستت دارم
گرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني
مي هراسي مي گريزي
اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوست دارم ...